|
اعتراض به توقیف ماهنامه سوره
|
||
|
پرمخاطب ترین ماهنامه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی |
باسمه تعالي
اگر از مسائل حاشيه اي ماجراي تعطيلي «سوره» كمي فاصله بگيريم، مي توانيم تحليل هاي عميق تري از اين ماجرا ارائه كنيم. بر اين اساس مي توان ادعا كرد يكي از علل اصلي تعطيلي اين نشريه مسأله « انسان شناسي » است. توضيح اين مطلب نيازمند برخي مقدمات است. انسان شناسي يك از مهمترين بنيان هاي يك مكتب يا ايدئولوژي است. براي مثال سرمايه داري بخش اعظم قوّت خود را مديون انسان شناسي قدرتمندش است و ليبراليسم نيز داراي انسان شناسي جذاب و فريبنده و عامه پسنديست. سرمايه داري معتقد است انسان موجودي است كه به دنبال نفع شخصي خود است، از اين رو بايد سياست گذاري و ترتيبات و تنظيمات اقتصادي جامعه به نحوي باشد كه برآيند جستجوي منافع شخصي به منفعت عامه منتهي گردد. ليبراليسم در مقابل نگرشي خوش بينانه به انسان دارد؛ ليبرال ها معتقدند چنانچه موانع «خارجي» شر و بدي و رذالت را از ميان برداريم، انسان ها «طبيعتاً» به سوي خير و نيكي خواهند رفت. بنياد و اساس آزادي خواهي مكتب ليبراليسم نيز همين مبناي انسان شناسي است. با اين مقدمه موجز كه اميدوارم وافي به مقصود بوده باشد، به سراغ ماجراي تعطيلي مجله سوره مي رويم. شايد تعجب كنيد ولي اين ادعا حقيقت دارد كه تعطيلي اين مجله به علت نقد «انسان شناسي سرمايه داري» نبود، بلكه ناشي از انتقاد به «انسان شناسي ليبرالي» بود. «سوره» در مشي و سياست عدالت خواهانه خود، سه محور اساسي را مد نظر داشت:
1) عدالت وضعي( وضع الشيء في موضعه)
2) عدالت اجتماعي( مسائلي نظير فقر و محروميت: كادالفقر ان يكون كفراً)
3) عدالت فردي( ان الانسان ليطغي ان رآه استغني)
محور نخست كه از اهميت بسيار زيادي برخوردار است، ناظر به عدالت ساختاري بوده و به دنبال نهادينه كردن عدالت در جامعه و بويژه سازمانهاي اجرايي و از ميان برداشتن ساختارهاي فسادزا است. «سوره» در اين محور با مخالفت چنداني مواجه نيست. اما در محور دوم ما در عين حاليكه به دنبال تحقق عدالت وضعي هستيم، معتقديم نبايداز عدالت اجتماعي و وضعيت محرومين و مستضعفين جامعه غافل شد. در اين جا يكي از تضادهاي عدالت خواهي با سرمايه داري آشكار مي شود. نكته قابل توجه اينكه ليبراليسم( دقت شود كه ليبراليسم مد نظر است و نه ليبرال سرمايه داري) تا اينجا با موضع عدالت خواهان مخالفتي ندارد. زيرا همچنانكه ذكر گرديد، ليبراليسم نيز عدالت وضعي و فقر و محروميت و بيكاري و امثال آن را از آن جهت كه موانع خارجي انتخاب طبيعي، مختارانه و آزادانه خير و نيكي هستند، محكوم مي كند. پس تا اينجا مشكل خاصي وجود ندارد، اما در محور سوم عدالت خواهي كار براي «سوره» مشكل مي شود، چرا كه در اينجا از ليبراليسم جدا مي شود، و شايد همين جدايي است كه ليبراليسم را در كنار سرمايه داري قرار مي دهد. لذا تعطيلي سوره در واقع هزينه اي است كه براي استقلالش مي دهد. حال بايد ديد چگونه محور سوم عدالت خواهي به تضاد با ليبراليسم منجر مي گردد. چنانكه گذشت، ليبراليسم نگرشي خوش بينانه به انسان دارد. بر اين اساس معتقد است كه آنچه موجب مي شود انسانها مرتكب شرور و بديها و اعمال نادرست و به تعبير دقيق تر«گناه»شوند، موانع خارجي و زمينه هاي اجتماعي است. اگر فقر نباشد، اگر تبعيض نباشد، اگر جهل نباشد و اگر استبداد حاكم نباشد، انسان ها به طور طبيعي ، نيكي و خير و سعادت را اختيار خواهند كرد. درونمايه جبرگرايانه اين بينش كه تضاد آشكاري با انسان شناسي اسلامي دارد، كاملاً روشن است. اين ادعا كه اگر انسان تحت فشار موانع خارجي نباشد و هم خيررا وهم شر را بشناسد، لاجرم خير را انتخاب مي كند، نه تنها هيچ گونه پشتوانه ديني و دلايل پيشيني ندارد، بلكه از ارائه شواهد تاريخي و تجربي هم ناتوان است. و در مقابل نه تنها آيات و روايات متعددي در رد آن وجود دارد كه شواهد بي شمار تاريخي و تجربي بطلان آن را تأييد مي كنند. نمي خواهم به اين مسأله كاملاً روشن بپردازم و آيات قرآني و احاديث و روايات را شاهد بياورم و از نفس امّاره بالسوء سخن بگويم، مي خواهم به دلالت اجتماعي آن توجه شود. وقتي ما در راستاي رفع فقر و محروميت تلاش مي كنيم، براي آن نيست كه به جامعه اي غني اما طغيانگر دست پيدا كنيم. ما انسان را غني نمي سازيم كه مصرف گرا شود. نبايد اجازه داد انسان هاي غني و ثروتمند با دلالي رسانه اي به لقمه هاي حاضر و آماده سرمايه داري تبديل شوند. اين يك طرف قضيه است كه به مردم عادي نظر دارد. اما در طرف ديگر نخبگان و بويژه مديران جامعه هستند. با توجه به مطالبي كه گذشت روشن است كه حتي اگر ساختارهاي فسادزا از ميان بروند و عدالت وضعي هم تحقق پيدا كند، مديران اين سازمان ها به اين دليل بسيار ساده و روشن كه « انسان» هستند، همواره در معرض فساد قرار دارند. امري كه مي تواند موجب بي ثمر ماندن عدالت وضعي گردد. لذا مديران هم همچون ساير انسان ها همواره دستخوش هوا و هوس هستند، وسوسه مي شوند و به گناه آلوده مي شوند. و حتي اين امر در مديران بيش از مردم عادي است و پيامدهاي آن هم گسترده تر خواهد بود. لذا آنها هم مثل همه انسان ها به تذكر نيازمند هستند. كلام آخر اينكه ما همچنانكه بايد محدوديت هاي كار اجرايي را مد نظر داشته باشيم، بايد به دو نكته مهمتر نيز توجه داشته باشيم: نخست آنكه مفهوم « محدوديت هاي كار اجرايي » به يك مفهوم جبرگرايانه تبديل نشود، و دوم اينكه به « محدوديت هاي انسان » نيز واقف باشيم.
|
|